. صندلیهای کنار پنجرهی اتوبوسها، بیشتر از همه مرا میشناسند رازهای مگوی مرا هم آنها میدانند روزها و شبهای زیادی کنار هم بودهایم. راستش هرگز تا این اندازه با کسی تنها نبودهام؛ که با صندلیهای کنار پنجره! خیلی دوستشان دارم❤ بی شکوه و گلایه طاقت تمام بیحوصلهگیهایم را دارند؛ سکوتم را صدایند؛ بغضم را بارانند؛ آشوبم را طوفانند؛ لبخندم را آفتابند؛ آرامشم را مهتابند؛ دلتنگیام را راهند؛ خستگیام را خوابند؛ تنهاییام را ...
برچسب:
نویسنده: میلاد یزدانی
تاريخ: چهارشنبه
21 مرداد
1405 ساعت: 11:25